
نکند صبح شود جای تو خالی باشد؟بوی عطر تو فقط بر تن قالی باشد؟انقدر دلهره دارم که جناب حافظگفته بیدار شوم،کاش که فالی باشددوش وقت سحر از غصه نجاتم دادیکاش که اخر این فال هم عالی باشدسالهایی که در آن نیستی از بس شب بودکاش امشب که تو هستی قد سالی باشدبپرم تا خود خورشید سرش را ببُرمتا که امشب نرود ،کاش که بالی باشدمن به امید رسیدن به زمین افتادمنکند در سبدت میوه کالی باشد؟سوزش بوسه تو گفت که این رویا نیستکاش که رفتن تو خواب و خیالی باشد...♥...
ادامه مطلب
هر کس به تماشایی رفتند به صحراییما را که تو منظوری خاطر نرود جایی ......
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددیمدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی..............
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
گر به دولت برسی مست نگردی ، مردیگـــر به ذلت برسی پست نگردی ، مردیاهل عــــــالم همه بازیچه دست هوسندگـــــر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی...
ادامه مطلب
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کندبلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکندهمتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکندبلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گلفشانی میکندما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز...چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکندنای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی میکندگر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی میکندسالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگانی میکندبا همه نسیان تو گویی کز پی آزار منخاطرم با خاطرات خود تبانی میکندبیثمر هر ساله در فک...
ادامه مطلب
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفتاینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا...
ادامه مطلب