
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شددوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شدآب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاستخون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شدکس نمیگوید که یاری داشت حق دوستیحق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شدلعلی از کان مروت برنیامد سالهاستتابش خورشید و سعی باد و باران را چه شدشهر یاران بود و خاک مهربانان این دیارمهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شدگوی توفیق و کرامت در میان افکندهاندکس به میدان در نمیآید سواران را چه شدصدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاستعندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شدزهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوختکس...
ادامه مطلب
اينجا آسمان ابريستآنجا را نميدانماينجا شده پائيزآنجا را نميدانماينجا فقط رنگ استآنجا را نميدانماينجا دلي تنگ استآنجا را نميدانم...
ادامه مطلب
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کندبلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکندهمتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکندبلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گلفشانی میکندما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز...چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکندنای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی میکندگر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی میکندسالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگانی میکندبا همه نسیان تو گویی کز پی آزار منخاطرم با خاطرات خود تبانی میکندبیثمر هر ساله در فک...
ادامه مطلب