
روزی اید که دلم هیچ تمنا نکنددیده ام غنچه به دیدار کسی وا نکندیاد آغوش کسی سینه ی آرام مراموج خیز هوس این دل شیدا نکنددیده آن گونه فروبسته بماند که اگر صد چمن لاله دمد، نیم تماشا نکندلیک امروز که سرمست می ِ زندگیم دلم از عشق نیاساید و پروا نکنداز لگد کوب ِهوس، پیکر تقوا نرهدتا مرا این دل سودازده رسوا نکندسیمین بهبهانی...
ادامه مطلب
هر کس به تماشایی رفتند به صحراییما را که تو منظوری خاطر نرود جایی ......
ادامه مطلب
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شددوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شدآب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاستخون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شدکس نمیگوید که یاری داشت حق دوستیحق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شدلعلی از کان مروت برنیامد سالهاستتابش خورشید و سعی باد و باران را چه شدشهر یاران بود و خاک مهربانان این دیارمهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شدگوی توفیق و کرامت در میان افکندهاندکس به میدان در نمیآید سواران را چه شدصدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاستعندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شدزهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوختکس...
ادامه مطلب
اينجا آسمان ابريستآنجا را نميدانماينجا شده پائيزآنجا را نميدانماينجا فقط رنگ استآنجا را نميدانماينجا دلي تنگ استآنجا را نميدانم...
ادامه مطلب
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کندبلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکندهمتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکندبلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گلفشانی میکندما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز...چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکندنای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی میکندگر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی میکندسالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگانی میکندبا همه نسیان تو گویی کز پی آزار منخاطرم با خاطرات خود تبانی میکندبیثمر هر ساله در فک...
ادامه مطلب
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفتاینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا...
ادامه مطلب